بنام خدا


سلام  سلام

[ یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 23:41 ] [ 69747 ]
قله ای   مغرور  و   شاد و قد بلند

گردن   عشاق    بودش   در کمند

دشت  ، غمگین  در میان کوه بود

شکوه می کرد و دلش مجروح بود

کوه می گفت :

من  بلند بالای    شهر  و کشورم

ناظر   دنیای    دشت   و   بسترم

هر که او خود را رساند سوی من

افتخاری   هست   بر  اعضای  تن

چشم های جمله عالم سوی من

فکرشان   درحسرت گیسوی  من

ناظر    دشت   و   دمن  تا باغ من

در  فصول  سرد  و  فصل داغ   من

آرزوی   جمله ی    خوبان     منم

گفتگوی    جمله   محبوبان   منم

دشت اما شکوه می کرد از  زمان

که چنین  افتاده ام   من   در میان

نان و دان   مردمانش     می دهم 

شیره ی جان رایگانش   می دهم

او به بالا است و من در عمق پست

من چنین سستم ،او بسیار سخت

افتخار ار هست بر کوه است و  بس

من به  زیر پای  مردم    همچو خس

عاقله مردی بدید   این روز   و  حال

تنگ دل شد از غرور   و   شرح حال

گفت ای کوه بلند ای دشت   پست 

چیست  این  افکار ناجور  و   پلشت

هر دو از اعماق اقیانوس و دریا آمدید

در کنار هم هزاران سال  همپا آمدید

هر    دو از یک  اصل و از یک بسترید

هر   کجا هستید    با هم    همبرید

دشت   اگر نبود   قله  از   کجاست

قله  معنایش  ز دشت  با صفاست

گر که دشت از شیره ی جانش نداد

کی کسی در فکر کوهی  می فتاد

کوه    اگر    آبش نفرمودی به دشت

دشت اگر خاکش نفرمودی به هست

شهر  و   عالم   جملگی    بر باد  بود

هر دو شان هم   صید و  هم صیاد بود

خاک سست از سنگ سخت کوه هست

سنگ سخت  در هر طرف مجروح هست

قله گر   بالا بلند   و  مست   هست

دره هایش جملگی تا دشت  هست

دشت   اگر نازد که   نانی  می دهد

بر   درخت خسته    جانی  می دهد

آب او   از   چشمه های   کوه هست

روحدار    از زخمه های    کوه هست

گر که بادی    هست بر  بالای   کوه

دشت    گرمی داده بر این باد   روح

کوه و دشت ، لازم و   ملزوم    همند

ظالم   و    مظلوم نه، محبوب  همند

الغرض   دنیا   بلند  و  پست  هست 

هم دچار   قله ها هم   دشت هست

قله ی بی دشت سنگی بیش نیست

دشت بی قله  ز  هستی ها تهیست

جای جای زندگی  کوهست  و دشت

بهر   هر  یک   باید   از  دیگر  گذشت

نه غرور    قله   می ماند    نه  دشت

زود    می گردد    جای     کوه، دشت

تا   به    کوهی    دشت   زیبا را ببین

زیر پا     امواج      دریا     را       ببین

گر  به   دشتی   قله اش    را یار بین

تا به   اوجش  عاشقی   در کار   بین

هر   کسی در    جای خود    زیبا بود

گر    که   چشمت بر حقیقت   وا بود

"محمود مسعودی"

 

[ شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:0 ] [ 69747 ]

هوالحق

 

جناب مستطاب حاج آقا ابوالفضل جان بابا جان

از این که یکی از بزرگوارترین دوستانمان به لطف خدا و راهنمایی استاد هادی، به جرگه بیشمار حل کننده های معظم مسائل استرس - استرینی کشور و بیشینه - کمینه سیگماهای عدیده واقعی - تخیلی تکتونیک ایران پیوسته است، مسروریم. باشد تا در نخستین دیدار، سورچرانی دهشتناکی جهت یاران مهیا فرمایید.

مبارک باشد بر شما و دکتر هادی این روز فرخنده و ایام آتی سرشار از اندازه گیری چین و گسل!

[ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:52 ] [ رضا ]
تقدیم به دوستان به مناسبت شروع سال پنجم وبلاگ

[ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 23:42 ] [ 69747 ]

به نام خالق هستی بخش

 

دستانت را همچون شاخه های لرزان در باد تکان می دهی و طراوت را به اطرافیانت هدیه می کنی. امیدوارم همیشه مایه شادی باشی کودک دلبند.

اشرف جان اضافه شدن این نوزاد عزیز رو به جمع فامیل تبریک میگم .به نوعی خاله شدن خیلی شیرینه.

و چه زیباست تقارن تولد این نوزاد و وبلاگ 4 ساله ما . عمر هردو دراز دراز باد.

 

تقدیم به نی نی

تقدیم به وبلاگ نشینان

[ شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 7:59 ] [ راضیه ]

هوالحق

روزگار را که شستي

                          بر صداقت پهنش کن

آي کج دار لاکردار،

                                  با توام روزگار!

تا کي مي بندي راه؟ تا کي مي خواهي باج؟

بگذار جرعه اي محبت پايين رود

                           شايد افق رنگ ديگري برگيرد

شايد کودکي تنها به خاطر خيسي جا بگريد

بگذار کودکي پرواز کند که پدر با دست پر آمد

********************

زاغي که جهيد بر ذهنم از کدام سو آمد احمد؟

اين چه شوک درماني مهيبي بود محمود؟

بیم امید در شعر ناهيد به دی؟

چه عظيم گناهي بود تاييد ناخواسته دوست ناآشنا بر اهداف عاليه

اين "بود را نبود و نبود را بود بود" چه شد؟

چقدر جاي R خالي است حالا که ديگر جاي کسي تنگ نيست!!!

[ پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 11:15 ] [ رضا ]
 

 

آنشب کسی به خانه ام آمد

            چشمش به چشم پنجره ها خندید

دستش به دست نور و دلش دریا

            آبی به چشم باغچه ام پاشید

بیدارشد ز خواب شب دیرین      

               این باغچه اسیرتنهایی

لبریزاز طراوت باران شد   

             بغضی اسیرمانده به تنهابی

آمد هوای خانه بهاران شد

            پرزد دلم به عطر نفس هایش

صدبار پرزد این دل پر آشوب  

          مشتاق ضربه های قدمهایش

تا انتهای کوچه شب سرزد    

            صدها ستاره تا سحرم آویخت

من مست لحظه های پراز آواز    

             او خون شعر باغزلم آمیخت

دیشب میان خانه ام خورشید   

           گرم ونجیب و ساده و زیبا بود

خورشید را چگونه شبی دیدم؟  

           او بود یا که قصه ورویا بود؟

او رفت و خواب و قصه و رویا رفت 

           من ماندم و خیال غزل هایش

من ماندم وامید شبی دیگر      

           آهنگ آشنای غزلهایش

ديماه ١٣٩٣

[ جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 12:4 ] [ ن ]
بنام خدا

با سلام خدمت همه دوستان وهم کلاسی های گرامی 

در مورد مطلبی تحقیق می کردم که به طور تصادفی این وبلاگ را دیدم . خیلی خوشحال و هیجان زده شدم. خاطرات شیرین20 سال گذشته برایم زنده شد. سلام ویژه دارم خدمت دوستان بسیار خوبم مهناز ومژده عزیز که سالهاست از آنها بی خبرم. 
از حسن سلیقه شما در طراحی این وبلاگ تشکر می کنم.
راضیه درخشان

 


خیلی خوش آمدید خانم درخشان .

جای شما اینجا خالی بود و هنوز هم جای خیلی از دوستانمان خالی است .

با آرزوهای خوش برای شما و خانواده محترم امیدواریم حضورتان مستدام باشد.

 

آقای رییس خلاصه می نویسم: حضور ما مستدام نبود؟!!....................

 

 

[ جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 0:2 ] [ راضیه ]

با سلام به همه دوستان همراه و ناهمراه

به نظر می رسد با انجام وظیفه ی وبلاگ که پیدا کردن دوستان سال های دور و نزدیک تر شدن دوستان بود وبلاگ به اهدافش رسیده است و حتی دوستی های جدیدی هم پاگرفته است.

در حال حاضر از طرفی با حضور تکنولوژی های جدید که دوستان هر لحظه با هم در ارتباط  هستند و از طرفی کاهش انگیزه ها  که پست های چند ماه گذشته مبین آن است به نظر می رسد تداوم کار وبلاگ چندان ضروری به نظر نمی رسد بنابراین خواهشمندم هر کدام از دوستان که علاقمند هستند مطلبی، عکسی، مرثیه ای برای 11/11 آماده نمایند تا مراسم اختتامیه وبلاگ را با هم برگزار کنیم

من الله التوفیق

[ چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ ] [ 22:17 ] [ 69747 ]
عابر جاده ز من می پرسید

 آخر این راه کجا خواهد بود

من به وی می گفتم 

دو طرف سبز و هوا  ابری است

 آسمان آبی و آفتابی است

ابر چون هست امید شب بارانی است

گر زمن می پرسی همین کافی است

"محمود مسعودی"

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 18:44 ] [ 69747 ]

هوالحق

چو كوه  از زلزله گردد دو نيم

ز افتادن  بلندان  را  بود  بيم

 

مصرع نخست شعر گل فروش باغ زرد را که مي خواني، به امضا مي نگري و تعجب مي کني که از جنس دلنوشته هاي 69747 نيست. با ديدن نام شيرزاد عزيز يادت مي آيد اين سوت و کوري و بي رمقي، از تهي شدن ناب نوشته هاي عمو مهدي و دو شير ديگر است.

 

عکس آخر مطلب دماوندنشان، سبب مرور گذشته مي شود و از پستو خاطرات، عکس هاي ياشيکايي سال هاي 76 و 77 بيرون مي آيند. و البته بر همگان واضح و مبرهن است ثروت از علم بهتر است و حتما هم کانن ديجيتال از ياشيکا. چقدر از اين گسل نرمال و پالئوسُل و هاله دگرگونه گدازه هاي تراکي آندزيتي با گرايش شوشونيتي اين ديو پاي در بند، بهره برديم در آموزش.

 

عکس سوم حاوي دوستاني خوش خاطره اند که دو عزيزشان بيرجندي 69 هستند. آنکه بر آيينه گسل جست و خيزکنان خش لغز مي اندازد (اندازه مي گيرد) گاه سعي در جبران عدم حضور دوست کنون دکتر شده (يا در حال شدن) خيره بر فرا ديواره و باقي دوستان دارد.

چقدر بي حضور اساتيد 67 دلگيريم. سنگ خنده هاي عکس اول پيشکش ميزباني دوباره شان.

 

[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 0:9 ] [ رضا ]

ماه رخشــــــــانم به ابر تيره پنهانم كنند

گل فروش باغ زرد مهــــــــر و آ بانم كنند


گل سرخي ميشوم در پاي پر چين شما 

كودكان روزي به سر گرمي پر يشانم كنند


خيس باران خورده ميبينم در ختان را بهم 

راز جنگــــــل هاي سبز خيس بارانم كنند

شیرزاد

[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 12:21 ] [ 69747 ]

همه ی دوستان احتمالا حداقل یک بار مسیر جاده هراز را پیموده اند در حوالی پلور در غرب جاده مناظر  زمین شناسی جالب زیبا و قابل تاملی از این منشور ها دیده می شود . البته باید دقت کرد که جای مناسبی برای توقف پیدا کرد.

البته عکس آخری داستان های زمین شناسی  دیگری را هم نشان می دهد تا نظر دوستان چه باشد؟

[ دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ 8:20 ] [ 69747 ]
هوالحق

1753

[ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ ] [ 9:30 ] [ رضا ]
خنده باید زد به ریش روزگار
ورنه دیر یا زود پیرت می کند 
سنگ اگر باشی خمیرت می کند
شیر اگر باشی پنیرت می کند
باغ اگر باشی کویرت می کند
شاه اگر باشی حقیرت می کند
ثروت ار داری فقیرت می کند
گاز را بگرفته زیرت می کند
عاقبت از عمر سیرت می کند
گر زدی قهقه به ریش روزگار
ریش را چرخانده شیرت می کند
دل به تو داده دلیرت می کند
خویشتن فرش مسیرت می کند
عشق را نور ضمیرت می کند
خاک اگر باشی حریرت می کند
کورش ار باشی کبیرت می کند
رستم ار باشی امیرت می کند
آشپز باشی وزیرت می کند
پس بخندید و بخندانید هم
خنده دنیا را اسیرت می کند
"محمود مسعودی"
[ شنبه ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 22:20 ] [ 69747 ]

 

تابستان برایم آبی بود....

آرام ودلنشین وبه یاد ماندنی ......

روزهای آفتابی بلند.....

در بعد ازظهری پر پرنده وپر آواز از کنار ساحلی نقره ای فام بعد ازسالها برای هم دست تکان دادیم....

 پاییز فرامی رسد،  باد پاییزی گیسوی باغ را شانه می کندوهیاهوی گوشنواز شاگردان را برایم ارمغان می آورد...

انبوه برگهای زرد رنگ رقصنده در باد که سر می خورند ازآغوش شاخه ها و آرام درگنج خاک خاطره می شوند...

چک چک بوسه شیرین آسمان که حال هرکسی را شاعرانه می کند و چشمهای عابری که بارش یکدست باران را چنان دنبال می کند که گویی در نمناکی نفس های قطره هایش، ردی از نگاههای خالق را جستجو می کند...  

و پاییز آرام و بی صدا در پشت پنجره برشانه های سرد سپیدار لانه می کند.

باران که می زند دل آسمان تازه میشود و نوای دل من نیز.... وقتی که نگاه پرسروصدای باران را در قاب خیس پنجره می شنوم و می بینم رشته های شاد باران را که تر می کند ذره ذره هوارا ، دلتنگی هایم هوای گپی دوستانه می کند .....

کاش نه باران بند می آمد نه لطافت پس ازآن....

پاییز گذرمیکند آرام وآهسته وافسون هزار برگش ،برفی سرد را درانتظار است....

 

زمستانتان سپید و پراز اتفاقات خوب 

[ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ ] [ 23:0 ] [ اشرف ]

[ شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 11:9 ] [ 69747 ]

عکس در اندازه ی بزرگتر

در این عکس زمین شناسی چه می بینید؟

عکس در اندازه ی بزرگتر

این عکس از سمت چپ عکس اول

عکس در اندازه ی بزرگتر

عکس از سمت راست

با تشکر از دوستان

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ 18:35 ] [ 69747 ]
از آیینه :

می دانید تنها بدآموزی آیینه چیست:
تکثیر من در شکست اوست
------------------------------
از آینه آموختم:
میزان و جهت انحنا و انعطاف عامل بزرگ و کوچک شدن است.

---------------------------------------
با شکست آیینه تکثیر می شوی
ولی حتی با سرهم کردن آن هم آن آدم اول نخواهی شد
--------------------------------------------

هر آینه با اندازه ابعاد خودش تو را نشان می دهد
از آینه های کوچک انتظار تصویر تمام قد نداشته باش

---------------------------------------
یادت باشد چه آینه روبرویت باشد چه پشت سرت
با شکستن وی محو خواهی شد

------------------------------------------
آیینه ها هم حتی پشت و رو دارند

رو بهت صاف و صادق

پشت بهت کدر و نالایق
"محمود مسعودی


این جملات همین امروز صبح به سرم زد و بر زبونم جاری شد تا نظر دوستان چی باشه

 

[ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 7:22 ] [ 69747 ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای ارتباط با دوستان زمین شناسی ورودی 67 68 ,69و 70 دانشگاه بیرجند ایجاد شده که در واقع اولین دوره های زمین شناسی دانشگاه بیرجند می باشند. می توانید در قسمت نظرات مطلب بنویسید یا اینکه با ايميل geobirjand69@gmail.com تماس بگيريد تا نام کاربری و رمز برای شما ارسال گردد و خود مستقیما در صفحه اصلی وبلاگ مطلب بگذارید. مطالب می تواند هر موضوعی باشد به شرط اینکه تولید خود شما باشد و از کپی کردن مطالب از سایت های دیگر بپرهیزید.
همينطور . دوستان دیگر ورودی های دانشگاه بیرجند که علاقمند باشند با دوستان زمین شناسی67 68 , 69 و 70 در تماس باشند یا اطلاعاتی از آنها بگیرند می توانند با وبلاگ در ارتباط باشند. با تشكر
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
لینک های مفید
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


آلبوم عکس زمین شناسی 69