بنام خدا


سلام  سلام

[ یکشنبه یازدهم تیر 1391 ] [ 23:41 ] [ 69747 ]

هوالحق

«اگر خصم جان تو عاقل بود
به از دوستاری که غافل بود.
ستایش سرایان نه یار تو اند
ملامت کنان دوستار تواند.»

ساعت 6 صبح گذشته و هنوز دوستت که قرار است در اين بي هليکوپتري، با پرايدش ببردت به سراغ گرانيتي که زماني مي گفتند يکي ازقديمي ترين توده هاي نفوذي ايران است، نيامده. زنگ مي زني. خواب مانده است. دل پيچه ات را بهانه نرفتن مي کني، مقبول نمي افتد. ربع ساعت بعد با سيب زميني پخته آغشته به کره و نعنا خشک و دو کاپشن داخل پرايدي و به دنبال همکار جوان و جديد و مشتاق ايران مرکزي ات. ترس کم آوردن و گم شدن، فکرت را خراب کرده. بسيار بزرگتر از تو اينجا گم شده اند و مايه حرف و حديث هاي فروان. دو سه بار راه خاکي اشتباه مي شود که نه نقشه آوردي و نه کمپاس داري. عجب خفتي دارد با پرايد زدن به صحرا. هوايي 50 کيلومتر از جاده آسفالت فاصله است و ساعت 10 شده و راه نيمه نشده. غرولند مي کني که چرا با سرعت زير 20 کيلومتر مي راند. جاده خراب و لرزش پرايد مادر مرده را به رخت مي کشد. کمي جلوتر گذر راه به رسوبي هاي نئوژن مي افتد و نرمي آن سرعت را بيشتر مي کند. همکار رسوب شناس جوان ذوق مي کند و مي افتد به جان ماسه سنگ ها. حال خوشي داري که هرچند 11 شده و تا گرانيت کذايي کلي راه مانده، اما دوستت خوشحال و راضي است از سفر. ساخت هاي رسوبي را پي در پي نشانت مي دهد. در اين بي آبي، رودخانه اي تلخ و شور اما با دبي نسبتا خوب (با توجه به زمان) در پاي سنگ هاي آواري جاري است. دريغ از يک گياه روييده در حاشيه آن! ريپل و ترک گلي را سر جا رها مي کني به اميد رسيدن به آنچه آرزوي ديدنش را داري.

   

گويي همه پرکامبرين ايران را جمع کرده اند در يک گله جا. کاش يک يا دو تکتونيسين باحال و خوش تيپ، هلي برد مي شدند تا کمي مي فهميدي اين همه پيچيدگي را. به چپ که مي پيچيد راه قشنگي که براي معدن آهن احداث شده، نمايان مي شود. غافل از توجيه شدن، مي روي با پرايد که حالا خوب مي تازد! طبق معمول هيچ نمي فهمي و هي مي روي. چرا به جاي غرب داريد به شمال مي رويد؟ عصبي براي ديدن دايکي پياده مي شوي. ماشالله از اين همه گسل زير و زبر کننده. در حال کلنجار با بيسوادي هستي که همکارت از صاحب دايک مي گويد. با لرز هفت هشت متري مي روي عقب. دوتايي بحث مي کنند که شايد پوست است. تا تو دوربين را آماده کني، کله اش را توام نگاهي مغرورانه مي چرخاند و لاي درزه ها مي لغزد. گويي تازه ناهار را نوش کرده که صيد نگون بدبخت، در انتهاي شکمش جاي گرفته. مگرنه در زمستان مي خوابند؟ ياد شلختگي ات در بيابان مي افتي و ولو شدن هاي مکررت روي سنگ و خاک. اگر شکارش مي شدي، دوستارانت که خيلي دوست تارندت، مرحوم شدن وب و تو را با هم به سوگ مي نشستند. کاش تو هم با تکنولوژي جوانان همگام مي شدي تا اين چند کيلومتر را که اشتباه آمده اي، مجبور به بازگشت نبودي!

 

[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 1:58 ] [ رضا ]

سازند امیران به سن اواخر کرتاسه با نام فلیش های امیران هم شناخته می شود . این سازند فقط در غرب زاگرس (لرستان) گسترش دارد . مقطع تیپ آن در حوالی معمولان قرار دارد و شامل ماسه سنگ و سلتستون به رنگ زیتونی و در قاعده کنگلومرا می باشد . عمده قطعات از افیولیت ها یی است که بر اثر ابداکشن در معرض فرسایش قرار گرفته اند . محل برداشت عکس ها منطقه ای بین قصر شیرین و ثلاث باباجانی در نزدیکی مرز عراق است . توالی ماسه سنگ و سلتستون ها مناظر بسیار زیبایی را افریده است و با افزوده شدن ساختارهای تکتونیکی به آن  بر زیبایی آن افزوده شده است.

[ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 ] [ 23:24 ] [ 69747 ]
هوالحق



 

[ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 ] [ 0:57 ] [ رضا ]

سلام بر حسین(ع) و سلام بر عزاداران حسین(ع) 

لبیک یا حسین یعنی امانتدار باشیم...

هنوز هم می شود حسین را یاری کنیم

این چه خونیست که عمریست به جوش آمده است
وز خروشش همه عالم به خـــــــــــــروش آمده است
بی سبب نیست که هر ســـــــــــوی زمین می گرید 
چشم کوه است که باچشمه به هـــوش امده است
 

التماس دعا

 

[ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 ] [ 9:14 ] [ اشرف ]

زندگی مدرسه ایست 

ما همه درس آموز
مشکلاتش درسند
و کلاسش همه ی عالم خاک
درس ها مشکل و آسان دارد
چه بخواهی چه نخواهی همه اش می گذرد
آنچه می آموزی فقط آن می ماند
که شبی روشنی راه شود
هر که عاشق شود از درس نخواهد ترسید
مشق ها خاطره هایی شیرین بر لبش خواهد بود
وای انروز که نیاموزی از درس و کلاس
مشق ها خاطره هایی پر از حسرت و آه
، همه احساس تباهی و گنه خواهد بود
مشق ها را بنویس مشکلات را حل کن
خاطراتی خوش و خرم بنگار
زندگی فرصت تحلیل جهان گذراست
خط کش و پرگار و قلم را بردار
و کمی احساسات
نقشه ی خویش بکش
نقشی از خویش بکش
نقشه با نقش تو به دیوار زمان خواهد ماند
فرصت از دست مده
خویش را خوشکل و زیبا بنویس
خوش خط و ساده و خوانا بنویس
"محمود مسعودی"
[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 10:57 ] [ 69747 ]
با سلام

امروز داشتم عکس های زمین شناسی که تا حالا تو ماموریتها و تفریحات خانوادگی گرفته بودم رو مرور میکردم تا بهترین عکس ها رو واسه مقاله یا سمینار انتخاب کنم که به این عکسها رسیدم . این عکس ها رو تو مسافرت خانوادگی به چابهار گرفتم در جایی به نام غار های سه گانه و معبد بان مسیتی در روستای تاریخی تیس گرفتم جدا از جنبه گردشگری و تاریخ شناسی این مکان ، پدیده زمین شناسی منحصر به فردی در داخل این غارها دیده میشد که منو به وجد اورد بطوری که همسر و دخترانم هم متعجب شدند بعد که براشون توضیح دادم که اینها چیه و نشاندهنده چه نوع فعالیت های زمین شناسی در میلیون ها سال پیش بوده برای آنها نیز  جالب شد. من این پدیده رو جاهای دیگه هم دیدم اما نه با این حجم تغییرات در یه بازه زمانی کم!!!!!!

حالا با این توضیحات شما بفرمائید چی میبینید؟

[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 13:15 ] [ شمس ]

سلام 
ابر را ديدم رها در بستر فيروزه رنگ--- دور ميشد از مرام مردمي با خلق تنگ 

صبح بر خيزد كه شعر ناب من - گرمي ديوان و دفتر مي شود 
گوشه چشمان بيدار كسي - با طلوع زندگي تر مي شود

شیرزاد

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 22:20 ] [ 69747 ]
سلام خدمت دوستان گرامی

مدتی است به دلیل مشغله کاری کمتر به وبلاگ سر میزنم و جالب اینه که ظاهرا دوستان دیگه هم از اول مهر همه رفتن دنبال درس و مشقشون و فرصت گذاشتن مطلب رو نداشتن . به قول اون خرسه تو تبلیغات رادیاتور ، اینروزا با وجود وایبر کی میره تو وبلاگ. شاید بد نباشه حاج محمود با توجه به این که شماره تماس دوستان رو داره یه گروه تو وایبر هم درست کنه. البته منظورم از هم پاشیدن وبلاگ نبود.

بگذریم، عصر روز عید گذشته جاتون خالی رفته بودم خیابون لشکر تو اهواز واسه خوردن فلافل، این خیابون مرکز فلافل و سمبوسه تو اهوازه و خیلی بامزه است چرا که خیابونش پر از مغازه های فلافل و سمبوسه فروشیه البته جیگر و کباب و قهوه عربی هم تو بعضی از مغازه هاش وجود داره ولی فلافل و سمبوسه جزء اصلیاشه، از اون جالب تر نحوه فروش فلافل تو این مغازه هاس به این صورت که بصورت سلف سرویسه (البته نه به اون معنی سلف سرویس رستورانها) بدین صورت که همه چی از جمله فلافل ، خیار شور ، گوجه ، خیار ، کاهو و کلم ، انواع ترشیجات روی میز چیده شده و خودت باید یه نون باگت برداری و شروع به پر کردن کنی ، هر چی دوست داری بزار و نوش جان کن ، اگه سری زدین به اهواز حتما شبش حدود 10-11 شب یه سر به این خیابون بزنید دیدنیه. جالبه که 2 سال پیش با خانواده اومده بودم اهواز و اتفاقا خانوم و دخترام خیلی اصرار میکردن که فلافل بخوریم اما از اون جایی که بنده از وجود همچین جایی تو اهواز بی اطلاع بودم نرفتم و وقتی دیروز عکس این مکان رو برای همسرم فرستادم کلی حالشون گرفته شد و مجبورم واسه فلافل خوردن هم که شده یه سفر با خانواده به اهواز بیام.

این بود انشای من

 

 

 

 

[ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 ] [ 17:51 ] [ شمس ]
باسلام خدمت دوستانی عزیزی که این وبلاگوراه اندازی کردند.خیلی لذت بردم ازاین ابتکارعمل دوستان.من وروردی71بودم وباآقای فتحی - بازوبندی -یعقوبی آشنابودم- اگه برایتان امکان پذیربود تلفن یاایمیل آقای بازووبندی روبرام بفرستید .باسپاس مصطفی بزمی
[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 17:55 ] [ 69747 ]
با سلام خدمت تمامی دوستان

از ارسال پیام تبریک شما سروران گرامی عرض تشکر دارم امیدوارم در کلیه مراحل زندگی موفق و موید باشید. 

[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 21:42 ] [ شمس ]

جنگل ابر شاهرود با ۳۵ هزار هکتار وسعت قسمتی از جنگلهای باستانی هیرکانی است و گیاهان دارویی آن کم نظیر است. مرز میان‌بند بین دو اکوسیستم منطقه نیمه بیابانی و جنگلی است. به‌طوریکه می‌توان در جنگلهای این ناحیه درختان سوزنی برگ را در کنار درختان پهن برگ مشاهده کرد که این امر در گونه‌های جانوری هم تاثیر گذار است. 

ابرهایی که از خزر برخاسته اند دشت گرگان را پیموده اند و در کمرکش جنگل خودشان را به بالا می کشند تا اگر اثری از انها ماند بر کویر ببارند . این ابرها در جاهایی همجون جنگل ابر انگار در دامنه کوه گیر کرده اند و قدرت بالا کشیدن خود را ندارند و این گیر کردن مناظری می آفریند که چشم ها را به تماشا می خواند. انگار درختان در دریایی از ابرها شناورند بعضی خود را بالا کشیده اند و بعضی غرق شده اند و این غرق شدن و بیرون جستن داستانی هر روزه است. تنها در عرض جند دقیقه خود را در فضایی مه الود و رویایی می یابی که جان می دهد غرق تخیلات و رویا گردی.

ابرها از ظهر و بعد ازظهر شروع به آمدن می کنند و تا نیمه های شب در حال جوش و خروشند نیمه های شب ابرها دل از جنگل می کنند و پرده ا ی دیگر از آسمانی نقره دوز با چشمک های متوالی در اختیارت می گذارند . پرده ای که در آن سقفت ستاره  است و زمینت مخمل ، ستون هایت درخت  است و چشم اندازت جنگل . آبت از چشمه است  و آوازه خوانت بلبل

اینکه بدانی در حال قدم زدن در یکی از قدیمی ترین مناطق حنگلی دنیا هستی حسی عجب مخلوطی از قدمت و عظمت و غرور و تعجب و شادی و در عین حال ترس و ناراحتی به تو دست می دهد جنگل هایی که از دوران های زمین شناسی گذشتند صدها ملیون سال را پشت سر گذاشتند و به ما رسیدند. این جنگل ها توانستند از دوره های یخبندان جان به در ببرند و برای ما گنچینه ای از اعماق تاریخ را به همراه آورند و با خود می اندیشی آیا از دست ما هم جان به در خواهند برد و آنگاه اشکی فلسفی از چشمه های جانت جاری می گردد که نه قابل دیدن است و نه برای کسی ارزش دیدن دارد.

جنگل های در  این قسمت مرز کویر مرکزی ایران و دریای کاسپین هستند انگار طبیعت با نواری سبز که آنرا برای سال ها حفظ کرده مرز دریا و کویر را جدا  نموده است  شاید هم خزر برای خودش حریم کشیده است و آبش را نثار کویر نمی کند چون آبی اینطرف دوباره به دامنش باز خواهد گشت ولی آبی که بدانسو رود هرگز روی دریا را نخواهد دید.. البرز دیواری شده که همیشه فاصله ای باشد بین خشکی و سر سبزی . از روستای ابر که به سمت ارتفاعات حرکت می کنی درختان به تدریح ظاهر می شوند ابتدا تکی بعد جند تایی و بعد محدوده محدوده و همینکه ابرها را در دره دیدی جنگل انبوه پیدیدار می شود و این مرز تدریجی تو را آماده می کند که به آرامی از فضای خلوت کویر به کثرت جنگل و از هیج کویر به انبوه جنگل برسی و آری عظمت در قدم به قدم  و لحظه لحظه مسیر وجود دارد. فقط باید چشم ها را شست.

 فرصتی دست داد تا در خرمنی

دور گردم از خود و ما و منی

خوشه چین محفل جانان شوم

اندکی همصحبت باران شوم

آسمانی نقره دوز و ابرهایی نقره فام

شاخه هایی مخملین و  ساکنانی خوش مرام

نور هایی آمده از اوج بام

بر زمین کوبیده میخ خود مدام

تک درختانی به اوج آسمان

ابرها در زیر پاشان بی زبان

شعر می بارید از برگ درخت

قطره می شد نوش جان خاک سخت

میوه های جنگلی چشمک زنان

دعوتت می کرد بی نام و نشان

شر شر آبی در آن دوردست ها

همچو آواز خوشی مست و رها

آب از دریا به جنگل می رسید

بار دیگر سوی اصلش می دوید

ابرها وقتی که لایق می شدند

بی تامل جمله عاشق می شدند

همچنان عذرا و وامق می شدند

ناگهان در کوی او دق می شدند

باز فردا بار دیگر بی امان

بوسه می زد بر لب جنگل عیان

کار جنگل دلربایی بود و هست

زین سبب در زیر پای وی نشست

با قبایی دلنشین از سبز و زرد

هر کجا دل هست در دامش فتد

ابر هم گردید پابند درخت

سال ها با شاخ و برگ وی نشست

کوه و دریا ،جنگل و ابر آفرید

عشق آمد جنگل ابر آفرید

گر تو هم داری از او نام و نشان

کول کن خود را به کوی او رسان

غیر زیبایی در این زیبا نبود

هر نفس زیباترین را می سرود

 اگه حوصله سفرنامه خوندن داشتید یا علاقمند دیدن عکسای بیشتری بودید بفرمایید ژئوبلاگ

[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 15:57 ] [ 69747 ]

دوست عزیز جناب آقای شمس موفقیت شما را در آزمون دکتری  زمین شناسی تبریک گفته و برایتان آرزوی موفقیت های روزافزون را داریم .

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 16:45 ] [ 69747 ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هنگامی که آفتاب کم رنگ وبی حال ظهرهای پاییز، خورشید داغ و سوزان تابستان را ازمسند قدرت به زیر می کشد، نسیم های گه گدار آخر شهریور جایشان را با باد خنک و سوزداری که یک راست از سوراخ های بینی ات بالا می رود و نفست را تازه میکند، عوض می کنند.

بگذار بوزد وابرهای دریاهای دور دست را به اینجا بکشاند . نوبت اینجاست . بگذار قطره قطره، دریاها بالای سرت فشرده شوند.

وقتی اولین صدای آسمان قرنبه را شنیدی ، برخیز با باد پاییز و اولین رعد و برق را با چشمان خودت ببین. بگذار رعد گوش هایت را شنوا کند و برق بتواند از لایه های پیچ در پیچی که قلبت را احاطه کرده اند بگذرد وبرای یک لحظه آن را لمس کند . آنگاه مثل دم مسیح، نفسی تازه میگیری و قلبت از نو شروع به تپیدن می کند . خواهی دید که نور حتی لابه لای انگشتانت را هم فراگرفته است.

همین یک لحظه بگذار طبیعت کار خودش را بکند. آنگاه می بینی که پاییز وجودت را در برگرفته

با طبیعت یکی شده ای...................

(هدی)

 

نغندر - پاييز - نقاشي خدا - فتونوذري

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 15:50 ] [ راضیه ]
سلام به همه دوستان

این روزها به قول جنوبی ها خرما پزونه یعنی گرمای هوا باعث رسیده شدن خرما میشه

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 19:25 ] [ شمس ]

سلام

در اين عكس چه مي بينيد؟

مقياس را عمدا نگذاشته ام. از سانتي متر تا كيلومتر در نظر بگيريد.

در ضمن هر كدام از دوستان عكس را قبلا ديده اند دندان بر جگر بگذارند؟

[ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ] [ 16:0 ] [ 69747 ]

به نام خدا

 

من گریخته ام

ودر پی من صیادها

وفراروی من دا م ها.....

یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست...

 

میلاد نور مبارک

 

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 18:56 ] [ راضیه ]
با سلام خدمت دوستان

در عكس زير بفرماييد چه مي بينيد؟

بعد از رسيدن حداقل 20 نظر بطور مفصل توضيح خواهم داد

درزیرجواب مفصل اقا رضا شمس را داریم ، ضمن تشکر فراوان از ایشان


 سلام

دوستان وبلاگ همه دکتر و استاد لذا اظهار نظر یه خورده سخته

من فقط عقیده شخصی خودم را نسبت به این پدیده خواهم گفت و درست و غلطش با خودت

با توجه به قرار گیری این پدیده در نزدیکی منطقه ای که دارای گنبد های نمکی در سطح زمین هستند لذا احتمالا شکل گیری رشد چینه ای در زمان رسوبگذاری و همزمان با بالا آمدن نمک صورت گرفته است.

همانگونه که گفته شد این اتفاق میتواند همزمان با بالا آمدن نمک از اعماق و رسوبگذاری در سطح بیافتد

همچنین میتواند در ارتباط با گسلهای نرمال با توجه به فرونشینی رسوبات صورت گیرد

با توجه به اینکه بخش حجیم شده رسوبات در عکس مورد بحث بالا تر از قسمت نازک شده آنها قرار گرفته است نشاندهنده اثرات تکتونیکی منطقه و معکوس شدن گسلهای نرمال به گسلهای تراستی می باشد.

با تشکر


 

تصویر ماهواره ای از منطقه مورد بحث: دایره به رنگ مشکی محل مورد بحث که عکس گرفته شده است و دوایر آبی رنگ محل گنبدهای نمکی فیروز آباد و جهانی است . دایره قرمز رنگ هم تاقدیس غیر معمول با محور چرخیده نورا رو نشون میده.

تصویر ماهواره ای از برآمدگی که عکس مورد بحث پست از آن گرفته شده است آهک آسماری با فشار ناشی از حرکت نمک بسمت بالا رانده شده است.

عکس زمین شناسی منطقه مورد بحث : دایره مشکی رنک محل عکس گرفته شده در پست می باشد. با توجه به غیر معمول بودن برنزد آسماری در ناودیس بین تاقدیس فیروز آباد و تاقدیس نورا ، این را ناشی از حرکت نمک در عمق می دانند که مقاطع لرزه نگاری نیز آن را تایید می کند.

مقطع لرزه نگاری که اخیرا برداشت شده است و دقیقا از محل گرفتن عکس عبور کرده است . محل بیضی رسم شده نمک زیر سطحی را نشان میدهد و بالای آن محل برآمدگی که از آن عکس این پست گرفته شده است.

"با تشکرازآقای شمس"

 

[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 21:48 ] [ 69747 ]

هوالحق

«ما در آن سو خوابيده‌ايم و تمام اين بيدار شدن‌ها و اتفاقاتي كه در طي عمرمان روي مي‌دهد حتي اين خواب ديدن‌هايمان نيز يك رويا است. در ‌آن سوي، چه بهشت و چه جهنم، براي مدتي به چرت مي‌رويم، در اين چرت خواب مي‌بينيم، و اين چرت قيلوله وار را چندين سال (مدت عمرمان) احساس مي‌كنيم. و آن گاه كه بيدار مي‌شويم، در اين سو بوده‌ايم.»

 

روزي ديگر در آرزو رفت و همچنان در يادم «چشمي از چشم فريباي تو زيباتر نيست».

رفتن يک مرد بزرگ، داغ بي تسلايِ نبود، ظاهرش اينجاست اما، آوازه يک استادِ قَدَر، در کِشته هايش است. افسوس که سالها گذشت و حسرت را قسمت نشد تا دوباره رودررو بگويمش: سپاس استاد حق تان بر من حلال.

[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 17:7 ] [ رضا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای ارتباط با دوستان زمین شناسی ورودی 67 68 ,69و 70 دانشگاه بیرجند ایجاد شده که در واقع اولین دوره های زمین شناسی دانشگاه بیرجند می باشند. می توانید در قسمت نظرات مطلب بنویسید یا اینکه با ايميل geobirjand69@gmail.com تماس بگيريد تا نام کاربری و رمز برای شما ارسال گردد و خود مستقیما در صفحه اصلی وبلاگ مطلب بگذارید. مطالب می تواند هر موضوعی باشد به شرط اینکه تولید خود شما باشد و از کپی کردن مطالب از سایت های دیگر بپرهیزید.
همينطور . دوستان دیگر ورودی های دانشگاه بیرجند که علاقمند باشند با دوستان زمین شناسی67 68 , 69 و 70 در تماس باشند یا اطلاعاتی از آنها بگیرند می توانند با وبلاگ در ارتباط باشند. با تشكر
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
لینک های مفید
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


آلبوم عکس زمین شناسی 69