بنام خدا


سلام  سلام

[ یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 23:41 ] [ 69747 ]

جناب آقاي رضا
با سلام
ضمن ارزوي سلامتي و قبولي طاعات و عبادات
انشاء الله بحث هاي زمين شناسي بيشتري از ان جا داشته باشي. من هم چند تا تصوير دارم. مقداري نمونه هم آورده ام اما نمي دانم کجا گذاشته ام.
من البته به عنوان يک شيعه سنتي و شايد به دليل سيادتم حساسيت شما و بغض شما را احساس مي کنم. اما بايد توجه داشته باشيم که انها همان اند و ما هم همين. اگرچه مسائل اخير در جده حاشيه هاي بسيار تندي را عليه اعراب و تا حدي اهل سنت در ايران ايجاد کرده اما در يک مقياس کلي اين ها همسايگان ما هستند و بايد يک جوري با آنها بسازيم. بالخره اين هم شانس ايران است در همسايه داشتن. از افغانستان بگير برو تا !!!. ايران هم شايد همسايه خوبي براي انها نباشد؟؟!!! با همسايه نمي توان از صبح تا شب دعوا کرد به خصوص اگر يک مقدار وضع مالي اش خوب باشد و بخواهد نام خليج فارس را هم عوض کند!!!!!.
به هر حال به عنوان افراد تحصيل کرده نبايد خداي نکرده به سوي تبعيض گرايي پيش برويم (حتي در مسائل ديني و مذهبي و خود را برتر از همه بدانيم). اين مسائل متاسفانه در جو خاورميانه زيادتر است. در کشورهاي اروپايي اين تفاوت هاي شيعه و سني کمتر نمود دارد. چون ان جا همه انها رقيبي غير مسلمان دارند!!؟؟
شايد براي ما که در ايران هستيم و البته معتقد به ائمه و شيعه و البته به کانال هاي ماهواره اي هم همگي دسترسي ندارند و يا کانال هاي عربي را گوش نمي کنند خيلي حساسيت برانگيز نباشد. اما در چند سال اخير متاسفانه هر دو طرف شيعه و اهل سنت شروع کرده اند به شعار عليه هم و انتقاد هاي بي مورد. اين براي هر دو طرف نفعي ندارد. جز مشغول کردن انها با هم. موارد ديگري هم هست که بماند براي يک وقت ديگر.
ايام به کام.
*************************************************

هوالحق

سلام و سپاس استاد

(4- دست کشيدن بر بالاي قبرها جايز نيست زيرا که بدعت بوده و وسيله واقع شدن در شرک مي باشد!

5- بالا رفتن بر فراز کوه احد و کوه رمات به قصد تبرک جستن و برداشتن خاک و سنگ از آنها کاري نا جايز است.)

**********************************************

چون که حوا  نرم نرمک پای بر عالم نهاد      بی خرد چون کودکان از دیدنش گردید شاد

بهر حفظ شوهرش حوا چو از جنت گذشت     جنتی دیگر بشد از عشق او هر کوه و دشت

حقیر یک رگ لجاجت غلیظ در پدربزرگ گرامیمان یافته ام که به دنبال هیجان های ناشی از حسادت های مادربزرگمان، بعد از هبوط به زمین، جنتش را  ابتدا در کوه عرفه یافت و احتمالا سیبش را جای دیگر.

[ شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 1:20 ] [ رضا ]
سالها  ادم  به جنت  همنشین حور  بود

از وجود همنشینان خوش دل و مسرور بود

اشرف مخلوق را کاری بجز طاعت نبود

بهر او فرقی میان سال با ساعت نبود

 مهدی کشاورزی پور


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 14:19 ] [ مهدی_ک ]

هوالحق

لايق وصل تو که من نيستم              اِذن به يک لحظه نگاهم بده

0890

هيچ چيزت به آدميزاده نرفته است. مي روي؟ نمي روي؟ 6 اسفند تهران و ديدار حاج محمود عزيز و خريد کتاب هاي ابر نفيس زمین شناسی جهت اهدا به برندگان مسابقات علمي و تخيلي. 15 اسفند اصفهان و ديدار حاج رضا قيصري. 20 اسفند تهران. 22 اسفند سیرجان-بندرعباس- بندر لنگه. 26 اسفند يزد. 27 اسفند تهران. 7 فروردين اصفهان و بازگشت به تهران. 8 فروردين يزد. 12 فروردين مي رويد؟ نه نمي رويد! آخرين ايميل مي گويد 9 صبح اصفهان باشيد. بليط را که مي گيريد. 12 شب مي گويند 5 ساعت عقب افتاد. بيماري مادر و جيغ هاي ارغوان باعث اين پيشنهاد مي شود که نرويد. حاج داداش به زور راهي تان مي کند. مي رويي و چه رفتني. نه آمادگي نه خداحافظي و نه دوربين عکاسي.

سرزمين وحي است و گوشه گوشه آن بايد بوي پيامبر و ائمه دهد. اما هرچه زور مي زني نمي روي به حس. در حرم نبوي بدجوري مي خورد به ذوقت. مگر مي شود اين همه تفاوت؟ شک مي کني به اين همه جهالت. تو يا آنها؟ شما يا ايشان؟ لهيب کينه زبانه مي کشد از چشمان ابولهب نشان شان. رفتارشان در بقيع خيلي زود از شک در جهالتشان بيرونت مي کشد.

0701

اين بار شک جايش را به ترس مي دهد. ترس از اينکه بفهمند کينه دو سويه شده و در نمازهاي به اجبار جماعت شده شان هم لعن شان مي کني. به هيچ قوم و قبيله اي کار ندارند الا ايراني. غربت بقيع را الان مي فهمي که شعار شيعه نيست.

پارکينگ طبقاتي بزرگي که در احد مي سازند، نشان مي دهد که احتمالا تا چند سال ديگر از آن هم خبري نيست. تا جمع مي شويم، نواده ابوجهل با ماشين مي آيد که «خدا هدايت تان کند مشرک ها؟» خيلي دوست داري با اين نمونه داسيتي که يواشکي برداشتي، شيشه ماشينش را پايين بياوري. امان از ترس. شکافي که رسول الله پس از شکست درجنگ احد، با دندان و پيشاني شکسته به آن پناه برده و مولا با هفتاد زخم از ايشان دفاع کرده شايد حاصل عملکرد گسلي باشد که فهم مکانيسمش کار تو نيست!

  0752

نفهميدي و هنوز هم نمي داني مکان و جهت و امتداد خندق را ولي تمام آثار هفت مسجد در حال محو است و فقط مسجد حضرت سلمان بر پايه اي از بازالت کم و بيش حفره اي باقيمانده است.

 0769

چون نگاه بر کعبه اندازي آرزو و دعا مستجاب است انشالله. سر که از سجده بالا مي آوري، عيال مي گويد اين خانه خداست؟ چرا اينقدر کوچک؟ و مي فهمي که ابوجهل و لهب و سفيان به هدفشان از احداث اين ساختمان هاي پوشالي در اطراف کعبه رسيده اند.

 0808

شوط دوم و سوم است که مي آيد ياد منتظر و حجت و آنگاه در مي يابي هرز خود برده اند اين مگسان گرد نجاست. وقتي شکاف مستجار را لمس مي کني، تمام عقده ها سرباز مي کند که مولود کعبه در دل ما هم هست. ديگر به ريشخند مي نگريشان ابو تاريکي ها را. چه کشيد 1400 سال پيش رسول الله. 1400 سال پول و تکنولوژي و دلار تازه اين شده اند. زنده بگور کردن دختران را و سنگ داغ بر سينه بلال ياسر و سميه را حس مي کني. چه جگري داشته مولي علي که يک تنه رفت و سوره توبه را برايشان خواند. چه ارتفاعي دارد جبل نور و چه قدرتي علي (ع) و خديجه (س) که هر روز اين راه کوهستانی را براي رسول معتکف، آب و غذا مي بردند. دوگانگي ماگماتيسم گابرو-گرانيت مکه که نشان از ريفت دارد چه ارتباطي با ولکانيسم بازالت - داسيت مدينه دارد؟ تمام کوه ها در حال صاف شدن و ساختمان سازي. آيا اين گرانيت ها و گنيس ها همان پي سنگ هستند؟

 0860

 تبصره:

1- گفتند: نماز در روضه پيامبر بين محراب و مزارشان بيشمار ثواب دارد و دعاها مستجاب. خواندم دو رکعت به نيابت همه دوستان دور و نزديک. حتي دو رکعت به نيت تمام وبلاگيان در حال آمد و شد يا مدتها گذر نيافتاده. جالب است که هر دو بار که سعادت يارم شد در روضه، کنار ستون توبه بود. در مکه هم ياريش شامل حال شد. در تمام مکان هايي که سفارش نماز شده بود و دل پر مي کشيد و چهار سوي کعبه نماز بخوانيم، يادتان با من بود. در انتها براي از قلم نيافتادن دوستي، دفتر تلفن موبايل يک يک دوستان را يادآوري مي کرد با جمله کوتاهي دعا اگر قابل بوده باشيم. تمام پدران و مادرانم به همراه تمام پسران و دخترانم. تمام استادان و تمام شاگردانم. تمام دوستان داخل موبايل و تمام آنان که شماره شان نيست و . . . در طواف و نماز همراهم بودند. تا چه افتد و خدا چه خواهد.

2- هيچ نخريدم. جز يک شيلنگ دستشويي آن هم از فروشگاه بن داوودشان در برج ساعت (که خيلي به آن مي نازند). تا که هر وقت ديدمش ياد برجشان بيفتم و اين جمله انکر الاصواتي "ايراني ارزان" و قالب کردن اجناس بنجل شان را جبران!

 0798

الا لعنة الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون

[ جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 20:38 ] [ رضا ]

روزی که این عکس رو  می گرفتم به دوست همراهم می گفتم خوش به حال این بنده خدا که بالا خونش چین خوردگی دارد.

[ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 0:8 ] [ 69747 ]
 

با سلام به همه اعضاء این وبلاگ و با سلام به مدیران آن

فرارسیدن سال نو و نوروز باستانی بر همگان مبارک.

انشاء الله سالی سرشاراز موفقیت، بهروزی، پبروزی و شادکامی داشته باشید اگرچه با ایجاد گروههای وایبری وبلاگ ها و ای میل لیست ها رو به فراموشی می رود اما این وبلاگ همچنان برقرار است. مثل دوربین های قدیمی در مقابل دوربین های دیجیتال.

آمار پست ها هم جالب بود. به نظر می رسد وقتی هوا بهتر بوده، ارذیبهشت و خرداد تعداد پست ها بیشتر بوذه!!!

 

با آرزوی توفیق برای همه شما که خاطراتی از گذشته با هم داریم. چه شیرین، چه تلخ

[ یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:51 ] [ 69747 ]
 

عشق به زمین بارِ دیگر بهار عاشق را آواره کوه و دشت نموده است و این لولی سر مست با دستانی که مهر از و می‌بارد   ، خرمن خرمن حس سبزی می‌بخشد به هر آنجا که پای می‌نهد. یک سال دیگر را پشت سر نهادیم ، سالی‌ که در همه جای جهان فقط خشونت را مجال سخن بود. عشق ، مهر و دوستی‌ در سال جدید برای یکایک شما عزیزان خواهانم. امید است نوروز براستی شروع روزی نو باشد در تمامی‌ عرصه‌های زندگیمان.بهارتان جاوید، نوروزتان پیروز و عیدتان فرخنده باد !

مهناز


[ دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 19:41 ] [ 69747 ]

هوالحق

              بال بگشـــا دیده ها را باز کن                 عشـق را بر اهل دل ابراز کن
             تا طبیعت زنده می سازد بهار                زنده شو با عاشقان پرواز کن (ساده)

بال را که گشودي، در اوج زيبايي، رخسار، گلگون بي نيازي خواهد بود.

سر می زند سبزي از ميان شاخ خشک، پر مي شود از آب اين کوير پر نمک.

وجودتان بي نياز عشق مباد.

سال تان به نکويي و سلامتي.

راستي

نويدِ قُربِ وصلِ بي انتها را مي دهد، سهم ما از عمر بگذشته.

[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 12:19 ] [ رضا ]
فصل نـــــوروز است و اعجاز بهاران می رسد

فرصـــت عشق است و آواز هزاران می رسد

می دمد بر خـــاک بیجان نفحه ی اردیبهشت

شور فـــــروردین به لطف حی سبحان می رسد

در چـمن پیچیده کز لطـــــــــــف دل انگیز بهار

حس شاعـــــرپیشگی بر گلعذاران می رسد

زنده مـی گردد زمین و زنــــــدگی رو می کند

بوی مشکین هر طـرف با عطر باران می رسد

می نوازند بلبلان آهنـــــگ و شـــــوری تازه را

زانکه دور عاشقی با گـل به سامان می رسد 

زنده شو با یورش گل تا که جان بخشی چمن

دانه خود را می درد تا گل به میدان می رسد

دل رها کن از غم و غصه به فــــــــردا دل ببند

زلـــــف رنگینش تو را روزی به دامان می رسد

"محمود مسعودی"

[ شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 3:9 ] [ 69747 ]

بهار با شما درختی است بی نهایت سبز،مبارک شمایید.......  شمس تبریزی          

 

 روزگاری نزدیک زمستان همه این گستره ها را از برف پوشانده بودوسیلابها روان و سرما نگهبان زمین بود ....

فصل رویش که می رسد :

آرام آرام در دل خاک ،امید بر همه سردی غالب گشت ...

برف از شرمساری گریست ....

سرما گریخت تا سبزینه پوش با وقار بنشیند بر زمین ،و لبخند زیبای بهار شکوفا گردد و روزگار به خنده در آید....

سالی که گذشت با تمام بالا و پایینش در بایگانی عمرمان بصورت خاطره ای باقی خواهد ماند....

و من بسیار مسرورم که در جمع دوستان کسب فیض کردم ولحظاتی را برای دلم اختصاص دادم که انچه که برایم مفید بود وارزشمند ، آن بود که با دوست گذشت .

 

ایام ز دیدار شمایند مبارک 

نوروز بمانید که ایام شمایید

 

[ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 1:51 ] [ اشرف ]
برای همه ی دوستان 67 68 69 و 70 و بقیه ی دوستان همراه در تعطیلات شروع سال نو روز ها خوشی رو آرزو مندم

این چند عکس در استقبال از بهار تقدیم نویسندگان ،نظر دهندگان ،خوانندگان و بینندگان وبلاگ ،

ما که دوستتان داریم چه بنوازید و بنویسید چه بگذارید و بگریزید

 

 

 

 

 

[ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 2:7 ] [ 69747 ]
 

به نام خدا

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار, خوش به حال روزگار

 

با سلام خدمت همه دوستان عزیز و بزرگوار

بسیار زیباست لحظه های عمرمان را در محضر دوستانی سپری کنیم که یادگاری از بهترین ایام زندگیمان هستند. و شاید برای سوال جناب آقا ی کشاورزی پور این جواب را پیدا کنم که در محضر دوست،  عمر گذشته را فراموش می کنیم.

تعداد پست های سال گذشته رو براتون گذاشتم . امیدوارم همه همت کنیم دوباره وبلاگ به اوج برسه. سپاس از همه عزیزان.

 

 

 

 

 

پیشاپیش بهاران بر همه مبارک

[ جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:34 ] [ راضیه ]
چه چیزی ارزش عمر بگذشته را دارد ؟

[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:26 ] [ مهدی_ک ]

غــزل غـــزل ز دیده ی من انتظار می روید

عسل عسل ز نگاهــــــــــت بهار می روید

بیا بیا که با تو عسل می شود غزل هایم

بغـــل بغـــل ز شـــهد لبانت قرار می روید

"محمود مسعودی"

سلام

چه اسفندها دود کردیم تا به لبخند فروردین برسیم

فروردین به پیشواز آمد او را قربانی کردیم تا به اردیبهشت برسیم

همیشه بهشت را در فردا دیدیم

از بهشت هم رد شدیم تا به خرداد برسیم و بگویم یک بهار دیگر هم گذشت انگار خوشمان می آید هی بهارهای عمرمان افزوده گردد.

اره بهار را که یکسال انتظارش کشیدیم با تیر تابستان به تاریخ سپردیم تا گرمای صبح مرداد بر آید و با گرمایش ما را سرشار از میوه های تابستان کند و با طعمی سرشار از میوه به شهریور برسیم، شهریوری گرم که مهر پاییز را بدنبال دارد و ما را همیشه به تمام مهرهای شادی و پر دلهره می برد. هنوز درگیر مهر پاییز بودیم که آبان امد و خزان را جدی تراز مهر بر ما عرضه کرد و به ما فهماندخزان با کسی شوخی ندارد ولی آذر نگذاشت برگی بردرختی بماند تا درختانی لخت و عریان در جلوی چشممان قرار گیرند و ناگهان دی امد و برف بر قله ها نشست  و بهمن گرفت و اسفند رویید.

آری این چرخش روزگار است که از لبخند فروردین شروع می گردد از بهشت اردیبهشت می گذرد تیر تابستان بر چله می نشاندو مهر پاییز را بر دل ، آذرخزان طبیعت را لخت و عریان به تو تحویل می دهد. دی چون بهمنی می گذرد و تا چشم باز کنی دوباره در حال دود کردن آخرین دانه های اسفندی

از تمام دوستانی که کمک کردند از لبخند فروردین تا  آخرین دانه های اسفند دقایق بهتری را بگذرانیم سپاسمندیم .

مهرتان را سپاس

[ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:9 ] [ 69747 ]
با خبر شدیم آقای دکتر معزز لسکو که در چند مرحله در رشته های  زمین شناسی و معدن دانشگاه بیرجند تدریس داشتند به رحمت ایزدی پیوسته اند درگذشت این استاد گرامی را به خانواده ی ایشان و همه ی دانشجویان ایشان در طول سال ها تدریس تسلیت می گوییم و برای آن مرحوم آرزوی علو درجات از خداوند متعال داریم.

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 22:43 ] [ 69747 ]
قله ای   مغرور  و   شاد و قد بلند

گردن   عشاق    بودش   در کمند

دشت  ، غمگین  در میان کوه بود

شکوه می کرد و دلش مجروح بود

کوه می گفت :

من  بلند بالای    شهر  و کشورم

ناظر   دنیای    دشت   و   بسترم

هر که او خود را رساند سوی من

افتخاری   هست   بر  اعضای  تن

چشم های جمله عالم سوی من

فکرشان   درحسرت گیسوی  من

ناظر    دشت   و   دمن  تا باغ من

در  فصول  سرد  و  فصل داغ   من

آرزوی   جمله ی    خوبان     منم

گفتگوی    جمله   محبوبان   منم

دشت اما شکوه می کرد از  زمان

که چنین  افتاده ام   من   در میان

نان و دان   مردمانش     می دهم 

شیره ی جان رایگانش   می دهم

او به بالا است و من در عمق پست

من چنین سستم ،او بسیار سخت

افتخار ار هست بر کوه است و  بس

من به  زیر پای  مردم    همچو خس

عاقله مردی بدید   این روز   و  حال

تنگ دل شد از غرور   و   شرح حال

گفت ای کوه بلند ای دشت   پست 

چیست  این  افکار ناجور  و   پلشت

هر دو از اعماق اقیانوس و دریا آمدید

در کنار هم هزاران سال  همپا آمدید

هر    دو از یک  اصل و از یک بسترید

هر   کجا هستید    با هم    همبرید

دشت   اگر نبود   قله  از   کجاست

قله  معنایش  ز دشت  با صفاست

گر که دشت از شیره ی جانش نداد

کی کسی در فکر کوهی  می فتاد

کوه    اگر    آبش نفرمودی به دشت

دشت اگر خاکش نفرمودی به هست

شهر  و   عالم   جملگی    بر باد  بود

هر دو شان هم   صید و  هم صیاد بود

خاک سست از سنگ سخت کوه هست

سنگ سخت  در هر طرف مجروح هست

قله گر   بالا بلند   و  مست   هست

دره هایش جملگی تا دشت  هست

دشت   اگر نازد که   نانی  می دهد

بر   درخت خسته    جانی  می دهد

آب او   از   چشمه های   کوه هست

روحدار    از زخمه های    کوه هست

گر که بادی    هست بر  بالای   کوه

دشت    گرمی داده بر این باد   روح

کوه و دشت ، لازم و   ملزوم   همند

ظالم   و    مظلوم نه، مفهوم  همند

الغرض   دنیا   بلند  و  پست  هست 

هم دچار   قله ها هم   دشت هست

قله ی بی دشت سنگی بیش نیست

دشت بی قله  ز  هستی ها تهیست

جای جای زندگی  کوهست  و دشت

بهر   هر  یک   باید   از  دیگر  گذشت

نه غرور    قله   می ماند    نه  دشت

زود    می گردد    جای     کوه، دشت

تا   به    کوهی    دشت   زیبا را ببین

زیر پا     امواج      دریا     را       ببین

گر  به   دشتی   قله اش    را یار بین

تا به   اوجش  عاشقی   در کار   بین

هر   کسی در    جای خود    زیبا بود

گر    که   چشمت بر حقیقت   وا بود

"محمود مسعودی"

 

[ شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:0 ] [ 69747 ]

هوالحق

 

جناب مستطاب حاج آقا ابوالفضل جان بابا جان

از این که یکی از بزرگوارترین دوستانمان به لطف خدا و راهنمایی استاد هادی، به جرگه بیشمار حل کننده های معظم مسائل استرس - استرینی کشور و بیشینه - کمینه سیگماهای عدیده واقعی - تخیلی تکتونیک ایران پیوسته است، مسروریم. باشد تا در نخستین دیدار، سورچرانی دهشتناکی جهت یاران مهیا فرمایید.

مبارک باشد بر شما و دکتر هادی این روز فرخنده و ایام آتی سرشار از اندازه گیری چین و گسل!

[ پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ ] [ 15:52 ] [ رضا ]
تقدیم به دوستان به مناسبت شروع سال پنجم وبلاگ

[ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 23:42 ] [ 69747 ]

به نام خالق هستی بخش

 

دستانت را همچون شاخه های لرزان در باد تکان می دهی و طراوت را به اطرافیانت هدیه می کنی. امیدوارم همیشه مایه شادی باشی کودک دلبند.

اشرف جان اضافه شدن این نوزاد عزیز رو به جمع فامیل تبریک میگم .به نوعی خاله شدن خیلی شیرینه.

و چه زیباست تقارن تولد این نوزاد و وبلاگ 4 ساله ما . عمر هردو دراز دراز باد.

 

تقدیم به نی نی

تقدیم به وبلاگ نشینان

[ شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 7:59 ] [ راضیه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای ارتباط با دوستان زمین شناسی ورودی 67 68 ,69و 70 دانشگاه بیرجند ایجاد شده که در واقع اولین دوره های زمین شناسی دانشگاه بیرجند می باشند. می توانید در قسمت نظرات مطلب بنویسید یا اینکه با ايميل geobirjand69@gmail.com تماس بگيريد تا نام کاربری و رمز برای شما ارسال گردد و خود مستقیما در صفحه اصلی وبلاگ مطلب بگذارید. مطالب می تواند هر موضوعی باشد به شرط اینکه تولید خود شما باشد و از کپی کردن مطالب از سایت های دیگر بپرهیزید.
همينطور . دوستان دیگر ورودی های دانشگاه بیرجند که علاقمند باشند با دوستان زمین شناسی67 68 , 69 و 70 در تماس باشند یا اطلاعاتی از آنها بگیرند می توانند با وبلاگ در ارتباط باشند. با تشكر
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
لینک های مفید
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


آلبوم عکس زمین شناسی 69