بنام خدا


سلام  سلام

[ یکشنبه یازدهم تیر 1391 ] [ 23:41 ] [ 69747 ]
با سلام

امروز داشتم عکس های زمین شناسی که تا حالا تو ماموریتها و تفریحات خانوادگی گرفته بودم رو مرور میکردم تا بهترین عکس ها رو واسه مقاله یا سمینار انتخاب کنم که به این عکسها رسیدم . این عکس ها رو تو مسافرت خانوادگی به چابهار گرفتم در جایی به نام غار های سه گانه و معبد بان مسیتی در روستای تاریخی تیس گرفتم جدا از جنبه گردشگری و تاریخ شناسی این مکان ، پدیده زمین شناسی منحصر به فردی در داخل این غارها دیده میشد که منو به وجد اورد بطوری که همسر و دخترانم هم متعجب شدند بعد که براشون توضیح دادم که اینها چیه و نشاندهنده چه نوع فعالیت های زمین شناسی در میلیون ها سال پیش بوده برای آنها نیز  جالب شد. من این پدیده رو جاهای دیگه هم دیدم اما نه با این حجم تغییرات در یه بازه زمانی کم!!!!!!

حالا با این توضیحات شما بفرمائید چی میبینید؟

[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 13:15 ] [ شمس ]

سلام 
ابر را ديدم رها در بستر فيروزه رنگ--- دور ميشد از مرام مردمي با خلق تنگ 

صبح بر خيزد كه شعر ناب من - گرمي ديوان و دفتر مي شود 
گوشه چشمان بيدار كسي - با طلوع زندگي تر مي شود

شیرزاد

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 22:20 ] [ 69747 ]
سلام خدمت دوستان گرامی

مدتی است به دلیل مشغله کاری کمتر به وبلاگ سر میزنم و جالب اینه که ظاهرا دوستان دیگه هم از اول مهر همه رفتن دنبال درس و مشقشون و فرصت گذاشتن مطلب رو نداشتن . به قول اون خرسه تو تبلیغات رادیاتور ، اینروزا با وجود وایبر کی میره تو وبلاگ. شاید بد نباشه حاج محمود با توجه به این که شماره تماس دوستان رو داره یه گروه تو وایبر هم درست کنه. البته منظورم از هم پاشیدن وبلاگ نبود.

بگذریم، عصر روز عید گذشته جاتون خالی رفته بودم خیابون لشکر تو اهواز واسه خوردن فلافل، این خیابون مرکز فلافل و سمبوسه تو اهوازه و خیلی بامزه است چرا که خیابونش پر از مغازه های فلافل و سمبوسه فروشیه البته جیگر و کباب و قهوه عربی هم تو بعضی از مغازه هاش وجود داره ولی فلافل و سمبوسه جزء اصلیاشه، از اون جالب تر نحوه فروش فلافل تو این مغازه هاس به این صورت که بصورت سلف سرویسه (البته نه به اون معنی سلف سرویس رستورانها) بدین صورت که همه چی از جمله فلافل ، خیار شور ، گوجه ، خیار ، کاهو و کلم ، انواع ترشیجات روی میز چیده شده و خودت باید یه نون باگت برداری و شروع به پر کردن کنی ، هر چی دوست داری بزار و نوش جان کن ، اگه سری زدین به اهواز حتما شبش حدود 10-11 شب یه سر به این خیابون بزنید دیدنیه. جالبه که 2 سال پیش با خانواده اومده بودم اهواز و اتفاقا خانوم و دخترام خیلی اصرار میکردن که فلافل بخوریم اما از اون جایی که بنده از وجود همچین جایی تو اهواز بی اطلاع بودم نرفتم و وقتی دیروز عکس این مکان رو برای همسرم فرستادم کلی حالشون گرفته شد و مجبورم واسه فلافل خوردن هم که شده یه سفر با خانواده به اهواز بیام.

این بود انشای من

 

 

 

 

[ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 ] [ 17:51 ] [ شمس ]
باسلام خدمت دوستانی عزیزی که این وبلاگوراه اندازی کردند.خیلی لذت بردم ازاین ابتکارعمل دوستان.من وروردی71بودم وباآقای فتحی - بازوبندی -یعقوبی آشنابودم- اگه برایتان امکان پذیربود تلفن یاایمیل آقای بازووبندی روبرام بفرستید .باسپاس مصطفی بزمی
[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 17:55 ] [ 69747 ]
با سلام خدمت تمامی دوستان

از ارسال پیام تبریک شما سروران گرامی عرض تشکر دارم امیدوارم در کلیه مراحل زندگی موفق و موید باشید. 

[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 21:42 ] [ شمس ]

جنگل ابر شاهرود با ۳۵ هزار هکتار وسعت قسمتی از جنگلهای باستانی هیرکانی است و گیاهان دارویی آن کم نظیر است. مرز میان‌بند بین دو اکوسیستم منطقه نیمه بیابانی و جنگلی است. به‌طوریکه می‌توان در جنگلهای این ناحیه درختان سوزنی برگ را در کنار درختان پهن برگ مشاهده کرد که این امر در گونه‌های جانوری هم تاثیر گذار است. 

ابرهایی که از خزر برخاسته اند دشت گرگان را پیموده اند و در کمرکش جنگل خودشان را به بالا می کشند تا اگر اثری از انها ماند بر کویر ببارند . این ابرها در جاهایی همجون جنگل ابر انگار در دامنه کوه گیر کرده اند و قدرت بالا کشیدن خود را ندارند و این گیر کردن مناظری می آفریند که چشم ها را به تماشا می خواند. انگار درختان در دریایی از ابرها شناورند بعضی خود را بالا کشیده اند و بعضی غرق شده اند و این غرق شدن و بیرون جستن داستانی هر روزه است. تنها در عرض جند دقیقه خود را در فضایی مه الود و رویایی می یابی که جان می دهد غرق تخیلات و رویا گردی.

ابرها از ظهر و بعد ازظهر شروع به آمدن می کنند و تا نیمه های شب در حال جوش و خروشند نیمه های شب ابرها دل از جنگل می کنند و پرده ا ی دیگر از آسمانی نقره دوز با چشمک های متوالی در اختیارت می گذارند . پرده ای که در آن سقفت ستاره  است و زمینت مخمل ، ستون هایت درخت  است و چشم اندازت جنگل . آبت از چشمه است  و آوازه خوانت بلبل

اینکه بدانی در حال قدم زدن در یکی از قدیمی ترین مناطق حنگلی دنیا هستی حسی عجب مخلوطی از قدمت و عظمت و غرور و تعجب و شادی و در عین حال ترس و ناراحتی به تو دست می دهد جنگل هایی که از دوران های زمین شناسی گذشتند صدها ملیون سال را پشت سر گذاشتند و به ما رسیدند. این جنگل ها توانستند از دوره های یخبندان جان به در ببرند و برای ما گنچینه ای از اعماق تاریخ را به همراه آورند و با خود می اندیشی آیا از دست ما هم جان به در خواهند برد و آنگاه اشکی فلسفی از چشمه های جانت جاری می گردد که نه قابل دیدن است و نه برای کسی ارزش دیدن دارد.

جنگل های در  این قسمت مرز کویر مرکزی ایران و دریای کاسپین هستند انگار طبیعت با نواری سبز که آنرا برای سال ها حفظ کرده مرز دریا و کویر را جدا  نموده است  شاید هم خزر برای خودش حریم کشیده است و آبش را نثار کویر نمی کند چون آبی اینطرف دوباره به دامنش باز خواهد گشت ولی آبی که بدانسو رود هرگز روی دریا را نخواهد دید.. البرز دیواری شده که همیشه فاصله ای باشد بین خشکی و سر سبزی . از روستای ابر که به سمت ارتفاعات حرکت می کنی درختان به تدریح ظاهر می شوند ابتدا تکی بعد جند تایی و بعد محدوده محدوده و همینکه ابرها را در دره دیدی جنگل انبوه پیدیدار می شود و این مرز تدریجی تو را آماده می کند که به آرامی از فضای خلوت کویر به کثرت جنگل و از هیج کویر به انبوه جنگل برسی و آری عظمت در قدم به قدم  و لحظه لحظه مسیر وجود دارد. فقط باید چشم ها را شست.

 فرصتی دست داد تا در خرمنی

دور گردم از خود و ما و منی

خوشه چین محفل جانان شوم

اندکی همصحبت باران شوم

آسمانی نقره دوز و ابرهایی نقره فام

شاخه هایی مخملین و  ساکنانی خوش مرام

نور هایی آمده از اوج بام

بر زمین کوبیده میخ خود مدام

تک درختانی به اوج آسمان

ابرها در زیر پاشان بی زبان

شعر می بارید از برگ درخت

قطره می شد نوش جان خاک سخت

میوه های جنگلی چشمک زنان

دعوتت می کرد بی نام و نشان

شر شر آبی در آن دوردست ها

همچو آواز خوشی مست و رها

آب از دریا به جنگل می رسید

بار دیگر سوی اصلش می دوید

ابرها وقتی که لایق می شدند

بی تامل جمله عاشق می شدند

همچنان عذرا و وامق می شدند

ناگهان در کوی او دق می شدند

باز فردا بار دیگر بی امان

بوسه می زد بر لب جنگل عیان

کار جنگل دلربایی بود و هست

زین سبب در زیر پای وی نشست

با قبایی دلنشین از سبز و زرد

هر کجا دل هست در دامش فتد

ابر هم گردید پابند درخت

سال ها با شاخ و برگ وی نشست

کوه و دریا ،جنگل و ابر آفرید

عشق آمد جنگل ابر آفرید

گر تو هم داری از او نام و نشان

کول کن خود را به کوی او رسان

غیر زیبایی در این زیبا نبود

هر نفس زیباترین را می سرود

 اگه حوصله سفرنامه خوندن داشتید یا علاقمند دیدن عکسای بیشتری بودید بفرمایید ژئوبلاگ

[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 15:57 ] [ 69747 ]

دوست عزیز جناب آقای شمس موفقیت شما را در آزمون دکتری  زمین شناسی تبریک گفته و برایتان آرزوی موفقیت های روزافزون را داریم .

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 16:45 ] [ 69747 ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هنگامی که آفتاب کم رنگ وبی حال ظهرهای پاییز، خورشید داغ و سوزان تابستان را ازمسند قدرت به زیر می کشد، نسیم های گه گدار آخر شهریور جایشان را با باد خنک و سوزداری که یک راست از سوراخ های بینی ات بالا می رود و نفست را تازه میکند، عوض می کنند.

بگذار بوزد وابرهای دریاهای دور دست را به اینجا بکشاند . نوبت اینجاست . بگذار قطره قطره، دریاها بالای سرت فشرده شوند.

وقتی اولین صدای آسمان قرنبه را شنیدی ، برخیز با باد پاییز و اولین رعد و برق را با چشمان خودت ببین. بگذار رعد گوش هایت را شنوا کند و برق بتواند از لایه های پیچ در پیچی که قلبت را احاطه کرده اند بگذرد وبرای یک لحظه آن را لمس کند . آنگاه مثل دم مسیح، نفسی تازه میگیری و قلبت از نو شروع به تپیدن می کند . خواهی دید که نور حتی لابه لای انگشتانت را هم فراگرفته است.

همین یک لحظه بگذار طبیعت کار خودش را بکند. آنگاه می بینی که پاییز وجودت را در برگرفته

با طبیعت یکی شده ای...................

(هدی)

 

نغندر - پاييز - نقاشي خدا - فتونوذري

[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 15:50 ] [ راضیه ]
سلام به همه دوستان

این روزها به قول جنوبی ها خرما پزونه یعنی گرمای هوا باعث رسیده شدن خرما میشه

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 19:25 ] [ شمس ]

سلام

در اين عكس چه مي بينيد؟

مقياس را عمدا نگذاشته ام. از سانتي متر تا كيلومتر در نظر بگيريد.

در ضمن هر كدام از دوستان عكس را قبلا ديده اند دندان بر جگر بگذارند؟

[ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ] [ 16:0 ] [ 69747 ]

به نام خدا

 

من گریخته ام

ودر پی من صیادها

وفراروی من دا م ها.....

یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست...

 

میلاد نور مبارک

 

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 18:56 ] [ راضیه ]
با سلام خدمت دوستان

در عكس زير بفرماييد چه مي بينيد؟

بعد از رسيدن حداقل 20 نظر بطور مفصل توضيح خواهم داد

درزیرجواب مفصل اقا رضا شمس را داریم ، ضمن تشکر فراوان از ایشان


 سلام

دوستان وبلاگ همه دکتر و استاد لذا اظهار نظر یه خورده سخته

من فقط عقیده شخصی خودم را نسبت به این پدیده خواهم گفت و درست و غلطش با خودت

با توجه به قرار گیری این پدیده در نزدیکی منطقه ای که دارای گنبد های نمکی در سطح زمین هستند لذا احتمالا شکل گیری رشد چینه ای در زمان رسوبگذاری و همزمان با بالا آمدن نمک صورت گرفته است.

همانگونه که گفته شد این اتفاق میتواند همزمان با بالا آمدن نمک از اعماق و رسوبگذاری در سطح بیافتد

همچنین میتواند در ارتباط با گسلهای نرمال با توجه به فرونشینی رسوبات صورت گیرد

با توجه به اینکه بخش حجیم شده رسوبات در عکس مورد بحث بالا تر از قسمت نازک شده آنها قرار گرفته است نشاندهنده اثرات تکتونیکی منطقه و معکوس شدن گسلهای نرمال به گسلهای تراستی می باشد.

با تشکر


 

تصویر ماهواره ای از منطقه مورد بحث: دایره به رنگ مشکی محل مورد بحث که عکس گرفته شده است و دوایر آبی رنگ محل گنبدهای نمکی فیروز آباد و جهانی است . دایره قرمز رنگ هم تاقدیس غیر معمول با محور چرخیده نورا رو نشون میده.

تصویر ماهواره ای از برآمدگی که عکس مورد بحث پست از آن گرفته شده است آهک آسماری با فشار ناشی از حرکت نمک بسمت بالا رانده شده است.

عکس زمین شناسی منطقه مورد بحث : دایره مشکی رنک محل عکس گرفته شده در پست می باشد. با توجه به غیر معمول بودن برنزد آسماری در ناودیس بین تاقدیس فیروز آباد و تاقدیس نورا ، این را ناشی از حرکت نمک در عمق می دانند که مقاطع لرزه نگاری نیز آن را تایید می کند.

مقطع لرزه نگاری که اخیرا برداشت شده است و دقیقا از محل گرفتن عکس عبور کرده است . محل بیضی رسم شده نمک زیر سطحی را نشان میدهد و بالای آن محل برآمدگی که از آن عکس این پست گرفته شده است.

"با تشکرازآقای شمس"

 

[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 21:48 ] [ 69747 ]

هوالحق

«ما در آن سو خوابيده‌ايم و تمام اين بيدار شدن‌ها و اتفاقاتي كه در طي عمرمان روي مي‌دهد حتي اين خواب ديدن‌هايمان نيز يك رويا است. در ‌آن سوي، چه بهشت و چه جهنم، براي مدتي به چرت مي‌رويم، در اين چرت خواب مي‌بينيم، و اين چرت قيلوله وار را چندين سال (مدت عمرمان) احساس مي‌كنيم. و آن گاه كه بيدار مي‌شويم، در اين سو بوده‌ايم.»

 

روزي ديگر در آرزو رفت و همچنان در يادم «چشمي از چشم فريباي تو زيباتر نيست».

رفتن يک مرد بزرگ، داغ بي تسلايِ نبود، ظاهرش اينجاست اما، آوازه يک استادِ قَدَر، در کِشته هايش است. افسوس که سالها گذشت و حسرت را قسمت نشد تا دوباره رودررو بگويمش: سپاس استاد حق تان بر من حلال.

[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 17:7 ] [ رضا ]
با سلام به همه ی دوستان و آشنایان.

ناباورانه است نبود همکاری عزیز و دوستی مهربان .

به تمامی آشنایان و بویژه خانواده محترم ایشان و سرکار خانم مهندس آبرومند این ضایعه ی جبران ناپذیر را تسلیت عرض نموده برای آنها از حضرت حق صبوری واجر اخروی خواهانم.


 

اين پيام را آقاي دكتر هيهات از اساتيد گرامي گروه براي وبلاگ فرستادند.

ما هم فقدان اين استاد گرانقدر آقاي مهندس مهران را به همه ي اساتيد محترم و همكارانشان در دانشگاه مجددا تسليت مي گوييم .

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 12:38 ] [ 69747 ]

سلام

امروز با نظر یکی از دوستان مطلع شدم اقای مهندس مهران از اساتید گروه معدن و زمین شناسی دانشگاه بیرجند دارفانی را وداع گفته اند این مصیبت را به خانواده ی ان مرحوم و همه دانشجویان دیروز و امروزشان  تسلیت می گوییم وطلب آمرزش برای ان مرحوم از درگاه خداوند متعال داریم.

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 19:20 ] [ 69747 ]
 

در ابتدا روزها بود که مرا رنج می‌‌داد ولی‌ با گذشت ماه‌ها ، آن روزها از یادم رفت، غافل از آن که سالها یبسیاری پر ز تلخی‌ هجران در انتظارم بود. گاه با دلم خلوت می‌‌کردم و عزم دوباره یافتنشان را چون نقشی‌ بر حریر نازک خیال در آنجا که زمان معنایی نداشت ، بر بستر دیگر خیالاتم به تصویر می‌‌کشیدم و هرگزم در سر پایانی نبود بر آنچه که آن روزگاران غیر واقعی‌ می‌‌نمود. 

از پیامی که به پیام دادم شروع شد. هر چه که در برابرم بود را از پس روشنی اشکهایم می‌‌خواندم و گویی مرا دو بال کم بود تا که پرواز کنم از پس این همه خاطره. هر روزی که می‌‌گذشت ، ستاره‌ای در آسمان تاریک هجران نور فشانی می‌‌کرد و مرا دیگر مجالی نبود تا به دیروز بازگردم و از غم دوری‌ها سخن بگویم ولی‌ اینبار دلتنگی‌ها از نوع دیگری بود، مرا دیگر یارای ماندن نبود ، هر چه که بود به تمامی‌ تجسم شیرینی‌ لحظه دیدار بود. 

" دیدار " برایم در ابتدا ناآشنا آمد، بار‌ها خواندمش ولی‌ مرا یارای فراموش کردنش نبود ، آخر در لحظه دیدار جای من خالی‌ می‌‌ماند، خالی‌ از لطف. برای دیدار دوست دیگر سد‌ها تابی برای مقاومت نداشتند و من ناگهان خود را اینبار نه‌ بر موج خیال بلکه در آسمانی واقعی‌ در حال پرواز می‌‌دیدم.

" دیدار " از خیال تا عالم واقعی‌ چند ساعتی بیشتر فاصله نداشت ولی‌ در آن لحظات فقط من بودم و عالمی که واقعی‌ نمی‌‌نمود. زمان تند تر از انی‌ که فکر می‌‌کردم می‌‌گذشت تا آنکه به لحظه دیدار رسیدم.

با دیدن    یکی‌ از دوستان فریادی از شوق بر آوردم ولی‌ کم کم یاد گرفتم که باید اندکی‌ خود را سانسور کنم و از  آن پس تاریخی‌ دیگر در زند‌گیم رقم خورد، تاریخی‌ سرشار از خاطره‌های بس شیرین. گاه سکوت بود که در کنارم راه می‌‌پیمود و گاه خاطرات گذشته که به ذهنم هجوم می‌‌آورد ولی‌ آنچه که همیشه و همیشه نمود داشت ، محبت بی‌ حد دوستان بود، دیگر کلام نبود زیرا که مهر راهی‌ از قلب به سوی همه باز کرده بود،   دیگر هر چه که بود مهر بود و مهر بود و مهر.

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 1:6 ] [ مهناز ]

ای عشق ز تو جـواب خواهم نوشید

صد جرعه گــلاب ناب خواهم نوشید

تا مست شوی و یار غارم گـــــــردی

روزی به تو هم شراب خواهم نوشید

سلام بر دوستان و رفیقان و شفیقان و کریمان

سلام بر صبوران و شکوران

 

 

 

سلام بر راهیان و ساقیان و وبلاگیان

 

 

 

این روز ها  چند موضوع بر هم  انباشته شده تا نتوانم حضوری موثر در جمع داشته باشم:آماده کردن شرایط برای گذاشتن پا روی دل  و نبود اینترنت ناز و خوشکل و گرفتار بودن در چند موضوع ساده و مشکل و دل کندن ار دیار ی که به آن داده ام دل

 

 

پاینده  باشید.

 

 

عمر وبلاگ  دراز   و در به روی همه باز

 

 

زنده می مانیم و می مانیم ما

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 8:31 ] [ 69747 ]
بنام حضرت دوست

حضور پرمهراساتید ارجمند و عزیزمان و حلاوت تازه شدن دیدارمان در چالیدره ،امروز منو به مرور عکسهای بیادگار مانده از دوران فراموش نشدنی دانشجویی برد و در بین آنها، عکسهای  شرکت کنندگان سمپوزیوم را در سالن شهید بهشتی دانشکده انتخاب کردم...

وقتی پشت عکس رو دیدم خوندن تاریخ اون منو شگفت زده کرد!!!

چرا که نوشته شده بود: 28 مرداد 73

یعنی دقیقا دقیقا این عکسها بیست سال پیش در چنین روزی گرفته شده،برای منکه خیلی جالب بود نمیدونم برای شما چطور؟

منکه نتونستم خودمو در بین افراد انتهای سالن پیدا کنم،شاید شما بتونین خودتونو ببینین...

 

عکس در اندازه بزرگتر

 

[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 14:15 ] [ اشرف ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای ارتباط با دوستان زمین شناسی ورودی 67 68 ,69و 70 دانشگاه بیرجند ایجاد شده که در واقع اولین دوره های زمین شناسی دانشگاه بیرجند می باشند. می توانید در قسمت نظرات مطلب بنویسید یا اینکه با ايميل geobirjand69@gmail.com تماس بگيريد تا نام کاربری و رمز برای شما ارسال گردد و خود مستقیما در صفحه اصلی وبلاگ مطلب بگذارید. مطالب می تواند هر موضوعی باشد به شرط اینکه تولید خود شما باشد و از کپی کردن مطالب از سایت های دیگر بپرهیزید.
همينطور . دوستان دیگر ورودی های دانشگاه بیرجند که علاقمند باشند با دوستان زمین شناسی67 68 , 69 و 70 در تماس باشند یا اطلاعاتی از آنها بگیرند می توانند با وبلاگ در ارتباط باشند. با تشكر
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که پایان کار چیست
لینک های مفید
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


آلبوم عکس زمین شناسی 69